سلام خیلی وقته که دیگه هیچی نمیام تو وبلاگت نمینویسم آخه دیگه چندان وقتی ندارم و سرم خیلی شلوغه فقط دیشب یکاری کردی که اگه ننویسم نمیشه رو دلم قلمبه میشه میترکم.هههههههههههه
نصفه شب یه جیغ بنفش کشیدی و شروع کردی به گریه کردن بهدش منو حسابی تو خواب کتک زدی گاز گرفتی و پاپیون لباسمو کندی و پارش کردی . بلاخره به زور محکم گرفتمت تو بغلم و از خواب بیدارت کردم چشماتو که باز کردی عاقل شدی و منو بوسیدی و دستاتو انداختی دور گردنم گفتی از این اتاق بریم بالش خودم و تو رو برداشتم رفتیم تو اتاق خواب بابایی خوابیدیم اونم البته قبلش مرحمت کردی نصف شب بیدارش کردی و از اتاقش اخراج کردی .هههههههههههههه صبح که بیدار شدی علت شاهکار دیشبت رو که پرسیدم گفتی:
از مورچه ها ترسیده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خواب دیده بودی مورچه ها بهت حمله کردن. منم گفتم وروجک تو به این بزرگی نباید از مورچه ها بترسی.
بازدید : 1 مرتبه | موضوع : خاطرات پریا
یکشنبه که خونه بودم با هم بازی میکردیم اومدی گفتی مامان دیگه منو پریا صدا نکن گفتم پس چی صدات کنم گفتی بهم بگو مدیره! مدیره قشنگه! تازه فهمیدم که منظورت منیره اس. دوست داری منیره صدات کنم. خنده ام گرفت که از حالا بفکر اسم دوم هستی.
بازدید : 8 مرتبه | موضوع : خاطرات پریا
٢ روز بود که مریض بودم و موندم خونه پیش تو پریا کوچولو و تو این روزها حسابی از بودن کنار من لذت بردی با همخ بازی کردیم شعر خوندیم کتاب خوندیم گریه کردیم خندیدیم گاز گرفتی هر جور تونستی آتیش سوزوندی و .... دیروز عصر یکدفعه حالم بد شد افتادم وسط خونه تو ناراحت شدی و حسابی گریه کردی و گفتی مامان چرا اینقد مریض میشی بلند شو . و من یخورده استراحت کردم و نفس گرفتم و دوباره با هم شروع کردیم به بازی خلاصه یه مامان میخای واسه تمام فصول. قربونت بشم عزیزم.
بازدید : 10 مرتبه | موضوع : خاطرات پریا

شاعر این شعر زیبا آقای نصرت اله صفایی شاعر خوش ذوق گرگانی هست.
بازدید : 13 مرتبه | موضوع : سخنان بزرگان
دیروز رفتم واسه خودم لباس خریدم شب که بابات اومد پوشیده بودم . تو اومدی گفتی: بابا لباس مامان خوشگله.
بابایی هم گفت آره مبارک باشه خیلی بهش میاد وتو گفتی:
آره خوشگله ولی یخورده واسش تنگه!!!!!!!!!!!!!!!!!111
منم خندیدم و گفتم آخه این کجاش تنگه فسقلی؟
کم کم داری بزرگ میشی و یاد میگیری در مورد اطرافت اظهار نظر کنی. از این بابت واقعا خوشحالم. ولی تنها ایرادی که داری اینه که خیلی خجالتی هستی و یخورده هم زود از کوره در میری. امیدوارم با بزرگتر شدنت این مشکلاتت هم حل بشه. ولی بقول خودت:
******************دیگه حسابی خانوم شدی ها**********************
بازدید : 11 مرتبه | موضوع : خاطرات پریا
به دنیا آمد. در خانه نمی توانست گریه کند، چون مادرش بلافاصله تشر می زد: «ساکت!»
نمی توانست بخندد و داد و فریاد کند، چون پدرش بانگ می زد: «ساکت!»
تا مهمان می آمد به خانه، دوتایی می گفتند: «ساکت! بد است!»
وقتی هم خانه از غریبه خالی بود، می شنید: « ساکت باش و سرمان را درد نیاور!»
بدین ترتیب سال ها گذشت و شد هفت ساله. دبستان می رفت. تا خواست سوالی کند، معلمش چشم غره رفت: « بی صدا!»
پای تخته سیاه رفت تا درس پس دهد. شنید: « هرچی از تو سوال می شود، به آنها جواب بده. زیادی حرف نزن.»
عمرش بر این منوال سپری شد و رسید به دوازده سالگی. وارد مدرسه شد. تا خواست دهان باز کند، بزرگترها جلوش را گرفتند: «خودت را قاطی کارها نکن!»
مدیر مدرسه وظیفه اش را انجام داد: «کلام اگر از نقره باشد، جنس سکوت حتماً از طلاست!»
معلم ادبیات هم رسالت خود را بجا آورد: «دو تا کلام بشنو و یک کلام بگو. چون خداوند متعال به تو دو گوش داده و یک دانه دهان.»
ـ بی صدا!
ـ صدایت را ببر!
ـ زیادی ور نزن!
با این تشرها به نوزده سالگی قدم گذاشت. دانشگاه می رفت که در خانه گوشش را کشیدند و مادرش یادش داد: «پیش بزرگترها، بهتر است سراپاگوش باشی و اظهار وجود نکنی.»
و پدرش افزود: « سخن را بزرگترها شروع می کنند و آب خوردن با کوچک ها شروع می شود.»
استادش نهیب زد: «جلو زبانت را بگیر!»
تا رسید به بیست و سه سالگی. رفت سربازی. افسرها سرش داد می زدند:
ـ تمامش کن سرباز!
ـ نق نزن پسر!
ـ خفه شو!
سرکار رفت. دوستانش با اشاره انگشت او را به سکوت دعوت کردند:
ـ هیس...
ـ تو لاک خودت باش و برای خودت دردسر درست نکن.
ـ خودت را قاطی معرکه نکن.
ـ تو سرت نمی شود.
ـ به تو چه اصلا...
ـ خفه!
زن گرفت. زنش هم شروع کرد: «تمامش کن تو را به خدا! خودت را قاطی نکن!»
صاحب بچه شد و بچه ها بزرگ شدند. آنها هم حرف خودشان را می زدند: «ما را به حال خودمان بگذار پدر. شما از این کارها سردر نمی آورید.»
این آدم کسی نیست جز تو و من و همه ی ما؛ البته کم و بیش.
ببینم اصلا توی دهانم زبانی هست؟ بله، دهانم سر جایش مانده، ولی از زبان خبری نیست. هنوز هم می خواهم حرف بزنم، اما بلافاصله سرم داد خواهند زد که: «خاموش!»
باز هم سکوت می کنم، هرچند در درونم می شنوم:
حرف بزن... حرف بزن... حرف بزن مرد....
بازدید : 14 مرتبه | موضوع : داستانک
آیا تا به حال به طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدام یک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید. به نظر می رسد همین خطوط مختلف موجود روی انگشتان دست که آن ها را به بندهای مختلف طبقه بندی می کند، نقش مهمی در شخصیت ما ایفا می کند. درحالی که ما فکر می کنیم این خطوط نمی تواند تفاوت چندانی بین افراد مختلف داشته باشد. بلندی و کوتاهی هر کدام از آن ها پیامی از درون به شما ابلاغ می کند؛ پیامی که می تواند در شناخت بهتر شما از خودتان و حتی بررسی آنچه در آن استعداد دارید موثر باشد. به نخستین نگاه سریع و حس خود اعتماد کنید. بندها به ما می گویند که آیا ما فردی روشنفکر و پیرو عمل هستیم یا فردی فیزیکی؟ در این شماره قرار است نگاهی عمیق بر انگشتان خود داشته باشید.
● بندهای روی انگشتان
وقتی کف دست تان را رو به صورت قرار داده اید به انگشتان تان نگاه کنید. می بینید که هر یک از انگشتان شما به ۳ بند تقسیم شده است. متوجه ۳ خط تیره افقی خواهید شد که هر بند را از دیگری جدا می کند. مهم ترین چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که کدام بند، بلندترین است. معمولا یک سری از بندها حتی گاهی به میزان کم (بالایی، میانی یا پایینی) بلندتر از بندهای دیگر هستند.
● بلندتر بودن بندهای پایینی : شماکاردستی را دوست دارید
اگر بندهای پایین انگشتان شما بلندتر است از نظر فیزیکی قوی بوده و بدنی تندرست دارید. آنچه در بین این نوع افراد مشترک است این است که از کار کردن با دست لذت می برند. این نوع کار می تواند تعمیر و ساخت اشیا یا آشپزی باشد. جابه جایی و تغییر برای شما خیلی سخت است. چسبیدن به یک برنامه روزانه در دستیابی به اهداف تان کمک می کند.
● بلندتر بودن بندهای میانی : شما بلند همت هستید
بلندتر بودن بندهای میانی انگشتان شما نشان دهنده این است که فردی بلند همت هستید و مایلید به اهداف تان برسید. با بالا رفتن سن ممکن است به بازرگانی یا تجارت بپردازید زیرا پول را و آنچه با آن خریداری می شود، دوست دارید. بلندتر بودن بندهای میانی انگشتان موجب تمایل فرد به تملک و گردآوری مال می شود.
● بلندتر بودن بندهای بالایی انگشتان: شما یک متفکرید
اگر بندهای بالایی انگشتان دست شما بلندتر هستند در این صورت شما فرد متفکری هستید. آموختن و جمع آوری اطلاعات را دوست دارید. افرادی که بند بالایی انگشتان آن ها بلندتر است کارهایی مانند بازی شطرنج، خواندن کتاب و حل کردن جدول را دوست دارند. همچنین شما مایلید پیرامون افراد اندیشمندی باشید که می توانند چیزهایی را به شما بیاموزند. ممکن است از خواندن تاریخ یا مطالعات اجتماعی لذت ببرید. گزارش های خبری نیز برای شما جالب هستند زیرا دوست دارید از آنچه در جهان می گذرد آگاه باشید.
● اتر، انرژی حول دستان ما
۸ عنصر وجود دارد که شامل زمین، آب، آتش، هوا، اتر، فکر، هوش و ضمیر است. از این عناصر ۴ مورد آن ها فیزیکی و ۴ مورد غیرفیزیکی هستند. وجود این ۸ عنصر در هر انسان به نسبت مساوی است. عناصر فیزیکی شامل زمین آب، آتش و هواست. این عناصر می توانند از طریق بینایی، چشایی و بویایی تجربه شوند.
عناصر غیرفیزیکی ذهن، هوش و ضمیر هستند و نمی توانیم آن ها را با حس های مان درک کنیم زیرا بیانگر آگاهی روح هستند. عنصر اتر در مرز بین فیزیکی و غیرفیزیکی قرار دارد. نوسان صدا در واقع ماحصل دنیای اتری است. صدا توسط هوا حمل می شود ولی توسط آن ایجاد نمی شود بلکه ایجاد آن توسط اتر است. هر چیزی که در این دنیا به طور فیزیکی تولید می شود از ارتعاش صدا آغاز می شود. به عنوان مثال پس از این که طرحی توسط مغز و هوش تصور شد با استفاده از کلام و لغت به بخش واقعیت منتقل می شود. در این مسیر عنصر اتر پل بین آگاهی و جوهر وجودی است. عنصر ناپیدای اتر حول دستان ما قرار دارد. دستان خود را روی میز قرار داده و آزاد بگذارید. اگر فضایی وجود داشته باشد به این معناست که اتر به آزادی حول دست در حال جریان است. این امر نشانه هایی از ارتباط قوی بین ذهن و بدن است که توانایی لازم برای انجام آسان طرح ها را به انسان می دهد. هر نوع پیوستگی بین انگشتان یا پیوستگی شست به کف دست نشان دهنده این است که اتر در آن نقطه مسدود شده و قدرت آن را محدود کرده است.
فضاها: اگر فضاهایی بین تمام انگشتان و شست شما وجود دارد این امر نشانه مثبتی از شکوفایی استعدادهای شماست، همچنین هرچه این فاصله ها بیشتر باشد فرد یاشده مستقل تر و مطمئن تر خواهد بود.
پیوستگی: اگر تمام انگشتان شما نزدیک به هم باشند مسلما تمام توانایی های تان را واپس می زنید و همچنین فردی خجالتی و کم حرف هستید:
۱. فضای بین شست و دست(حوزه تاثیر): شما توانایی کنترل و شکل دهی شرایط پیرامون خود را دارید.
پیوستگی شست به دست: برای شما کنترل و تاثیرگذاری بر شرایط پیرامو ن تان کاری بس مشکل است و ممکن است نسبت به انجام این کار تمایل چندانی نداشته باشید.
۲. فضای بین انگشت مشتری و زحل(حوزه فعالیت): شما توانایی عملکرد مستقل را دارید و براساس تمایل خود عمل می کنید.
پیوستگی بین انگشتان مشتری و زحل: ممکن است متکی به دیگران باشید و منتظر بمانید تا آن ها شما را راهنمایی کنند.
۳. فضای بین انگشتان زحل و خورشید(حوزه تفکر): شما ذهن و فکری مستقل و مایل به تفکر برای خود دارید و تحت تاثیر نقطه نظرات عموم قرار ندارید.
پیوستگی انگشتان زحل و خورشید: هنگام تصمیم گیری تحت تاثیر نقطه نظراتی که عموما پذیرفته می شود، قرار می گیرید.
۴. فضای بین انگشتان عطارد و خورشید(حوزه ارتباطات): توانایی تبادل اندیشه ها و نقطه نظرات خود را دارید.
پیوستگی انگشتان عطارد و خورشید: ممکن است در مورد تبادل تفکرات و اندیشه های تان مردد یا بی میل باشید.
● بند اصلی را پیدا کنید
در هر فرد بند انگشتی وجود دارد که بلندتر از بقیه است. اکنون ماموریت شما یافتن قوی ترین یا مهم ترین بند انگشت است. ما این بند را «بند اصلی» می نامیم. بند اصلی به شما می گوید که کدام یک از استعدادهای تان قوی تر است.
۱. بند بالایی انگشت مشتری: روحانیت
شما فردی بسیار روحانی بوده و به انواع فعالیت های روحانی علاقه مند هستید. ممکن است توانایی اندکی نیز در زمینه مسائل روحی و روانی داشته باشید.
۲. بند میانی انگشت مشتری: بلند همت
شما فردی بلندهمت هستید و مایل به انجام کارهای بزرگ و صعود به قله موفقیت. به عنوان مثال، اگر در یک تیم پیگردی قرار داشته باشید بیش از هر شخص دیگری می خواهید بیاموزید. برای کسب بالاترین موفقیت به کار و تلاش بسیار می پردازید.
۳. بند پایینی انگشت مشتری: مسئول دیگران
دوست دارید مسئول دیگران باشید چه کاپیتان تیم باشید چه مبصر کلاس. از این که دیگران از سخنان شما پیروی می کنند، لذت می برید. همچنین اعتماد به نفس بسیاری دارید ولی با این همه خودبین نیستید.
۴. بند بالایی انگشت زحل: دانش
شما شیفته کسب اطلاعات هستید. یادگیری و مطالعه چیزی است که بسیار به آن علاقه مندید. ممکن است از خواندن کتب مربوط به تمدن های باستانی لذت ببرید.
۵. بند میانی انگشت زحل: سازماندهی کننده
در امر سازماندهی بسیار خوب عمل می کنید. توانایی برنامه ریزی، فعالیت های گروهی و سازماندهی انجام تدریجی پروژه ها را دارید. احتمالا اتاق خود را بسیار پاکیزه نگه می دارید.
۶. بند پایینی انگشت زحل: طرفدار محیط زیست
زمین را دوست دارید و در بوم شناسی و محیط زیست سیر می کنید. بیشتر در خارج از خانه به سر می برید.
۷. بند بالایی انگشت خورشید: فردگرا
شما فردگرا هستید. اگر مایل نیستید از بقیه پیروی کنید هر کاری را به شیوه شخصی خودتان انجام می دهید.
۸. بند میانی انگشت خورشید: عاشق محبوب بودن
عاشق محبوبیت و قرار گرفتن در کانون توجه دیگران هستید. مایلید طبق اسلوب و مد روز لباس بپوشید. ممکن است بخواهید هنرمند یا موسیقی دان شوند.
۹. بند پایینی انگشت خورشید: هنرمند و بازیگر
دوست دارید مرکز توجه مردم باشید. لباس های آراسته بپوشید و هنرمند یا موسیقیدان شوید.
۱۰. بند بالایی انگشت عطارد: برقرارکننده ارتباط
عاشق صحبت کردن هستید و در توصیف کردن، توانایی خوبی دارید. ممکن است وقت خود را صرف مکالمه های تلفنی کنید.
۱۱. بند میانی انگشت کوچک: نویسنده
توانایی ذاتی در امر نویسندگی دارید. بسیار شجاع بوده و همیشه در مورد چیزهایی که نمی دانید پرسش می کنید. ممکن است به تهیه گزارش های تحقیقاتی علاقه مند باشید. پیشنهاد می کنم برای یک روزنامه نویسندگی کنید.
۱۲. بند پایین انگشت عطارد: تکنولوژی
عاشق انواع تکنولوژی هستید که می تواند شامل الکترونیک ها و مکانیک ها باشد. با کامپیوترها و ابزار مکانیکی کوچک کار کنید.
بازدید : 14 مرتبه | موضوع : داستانک
پیرمردی بود که احساس می کرد عمرش به سر رسیده است. بنابراین فرزندانش را صدا کرد و به آنها گفت:
«من از دارایی دنیا چیزی ندارم که به شما بدهم، اما چهار قانون از قوانین زندگی را برایتان می گویم:
اول: هرگز از چیزی که دیگران می گویند نترسید. آنها فقط در ترس ها و تخیل شما وجود دارند. کاری که خودتان می کنید مهم است. اگر در وجدانتان به درستی کارتان اعتقاد دارید، بدانید در حضور خدا هستید و به خود بگویید: بگذار هرچه می خواهند بگویند!
دوم: به دنبال چیزهای مادی نباشید.گرچه به نظرتان می رسد که شما صاحب مادیات می شوید، اما این مادیات هستند که صاحب شما می شوند. هرچه بیش تر داشته باشید، آزادی شما کم تر است. هرگز آزادی خود را تسلیم نکنید و همیشه از زندگی چنان که هست و پیش می آید لذت ببرید.
سوم: چیزهای جدی را آسان بگیرید و چیزهای آسان را جدی.
چهارم: هر اندازه که می توانید بخندید. بدانید در هر کس موضوع خنده آوری هست، اما پیش از هر کس به خودتان بخندید.»
بازدید : 11 مرتبه | موضوع : داستانک
ثروتمندی نزدیک یک دریاچه ایستاده بود و یک قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد می شد. دید که داخل قایق چند ماهی صید شده است. از ماهیگیر پرسید: «چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی را گرفتی؟»
ماهیگیر گفت: «خیلی کم.»
مرد ثروتمند پرسید: «چرا بیشتر صبر نکردی تا ماهی بیشتری گیرت بیاید؟»
ماهیگیر پاسخ داد: «چون همین تعداد کافی است.»
مرد ثروتمند پرسید: «بقیه روز را چه می کنی؟»
ماهیگیر پاسخ داد: «صبح ها به اندازه ی کافی می خوابم، به اندازه ی نیاز ماهیگری می کنم، با بچه هایم بازی می کنم، با همسرم گپ می زنم. بعد می روم دهکده و با دوستان شروع می کنم به گپ زدن.»
مرد ثروتمند گفت: «می خواهم به تو کمک کنم تا بیشتر ماهی بگیری و بتوانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد آن چند قایق دیگر به اموالت اضافه کنی. بعد به جای اینکه ماهی را به واسطه ها بفروشی خودت مستقیم به دست مشتری برسانی و درآمدت بیشتر شود. سپس می توانی یک کارخانه راه بیندازی و روستای کوچکت را ترک کنی و بروی به شهر تا به کارهای مهم تری بپردازی.»
ماهیگیر پرسید: «این کارها چقدر طول می کشد؟»
مرد ثروتمند پاسخ داد: «۱۵ تا ۲۰ سال.»
ماهیگیر پرسید: «که آخرش چه کار کنم؟»
مرد ثروتمند پاسخ داد: «که بروی به یک جای آرام و زیبا تا کمی استراحت کنی، با بچه هایت بازی کنی، با همسرت خوش باشی و برای دوستانت وقتی بگذاری...»
ماهیگیر حرف ثروتمند را قطع کرد:«یعنی کارهایی که همین الان می کنم!»
بازدید : 13 مرتبه | موضوع : داستانک




